تبليغاتX
وبلاگ تخصصي حقوق ايران


      » وبلاگ تخصصی حقوق ایران


                  حقوق و قانون پایگاه ارشد حقوق خصوصی و جزا تجارت آیین دادرسی مدنی و کیفری مقالات و نظرات حقوقی و فقهی
موضوعات
پیوندهای مهم


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً*
آخرین مطالب وبلاگ تخصصی حقوق ایران

» نتيجه «سازمان وكلاي رسمي»، حذف وكيل و كانون‌هاي مستقل است
»  ابلاغ احكام و اخطاريه‌ها از طريق آدرس الكترونيكي اشخاص/عبدالرضا مرادي
» علل تاخيردر اجراي احكام ديات *
» داوري راهي براي رهايي از اطاله دادرسي است /مهدي عامري - رييس كانون وكلاي خراسان
»  نگران اعطاي كيف هاي پر پول به قضات هستيم/
» بررسي عناصر و اوصاف قرارداد مجوز بهره برداري و مقايسه آن با عقود معين/سيد محسن طلوع
» شرح و نقدي بر قانون مجازات استفاده غير مجاز از عناوين علمي
» فرزندان اناث و بازنشسته شده به شرط نداشتن شغل و شوهر از حقوق وظيفه مورث خود برخوردار مي‌شوند.
» عجيب‌ترين مهريه‌هاي ايران
» پرسمان حقوقی ( شماره 1)
»  اگهی استخدام وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح
» روش هاي تشخيص جرايم قابل گذشت روش هاي تشخيص جرايم قابل گذشت
» قتل هاي ناموسي/اويس حامد توسّلي- كارشناس ارشد حقوق بين الملل
» چكيده خواسته جامعه وكالت چيست؟
» تصويب مهريه 110 سکه‌اي در شوراي نگهبان
» ۶۳ اشكال شوراي نگهبان به لايحه آيين دادرسي كيفري
» نقش قوه قاهره در رفع مسئوليت بايع
» اثر انحلال شخص حقوقي در وکالت چيست ؟
» حتما بخوانید،خاطرات یک قاضی دادگستری
» بازخواني حقوقي «مالكيت» جزاير ابوموسي، تنب كوچك و بزرگ ؛
» نکاتی درموردمبحث ايراد و آثار آن بر دادرسي در آیین دادرسی مدنی
» سامانه پیام کوتاه قوانین و مقررات کشور
» طرف دعوی مطالبه مهریه از زوج متوفی کیست؟
» بهاي خواسته /آخرين نظرات حقوقي 27/12/90
» صاحبان احشام نيز در تصادفات بين حيوان و خودرو مقصر شناخته مي‌شوند.
» راي وحدت رويه شماره۷۲۳ هيات عمومي ديوان عالي كشور
» 1640 عنوان مجرمانه در کشور شناسایی شد
» دادسراي نفت و انرژي تشكيل خواهد شد
» بررسي قابليت تجديدنظرخواهي از قرار رد درخواست اعاده دادرسي/سيدمهدي حجتي - وكيل دادگستري
» نقدي بر طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه
عدم النفع و منافع ممکن الحصول
  عدم النفع و منافع ممکن الحصول .

 


گاهي با موضوعاتي روبرو هستيم كه سؤال برانگيز است، از جمله اين كه:« شخصي اتومبيل ديگري را به مدت يكماه اجاره مي كند و پس از انقضاي زمان خودرو را به مالك آن تحويل مي دهد اما فراموش مي كند كه سوئيچ خودرو را هم بدهد و متعاقب آن از دسترس خارج مي شود. در اين مدت صاحب خودرو منافعي را از دست داده است و ...».مواردي از اين دست با عنوان «منافع ممكن الحصول و عدم النفع» به قلم آقاي مهرزاد جمشيدي دادرس دادگاه عمومي تهران به رشته تحرير درآمده است كه نظر به اهميت مباحثي از اين دست به چاپ مي رسد. همچنين بديهي است باب موضوع براي پرداختن بيشتر و تضارب آراء براي عزيزان صاحب قلم باز است.

▪ ▪ ▪

«منافع ممكن الحصول و عدم النفع»؛ اين دو اصطلاح حقوقي به ترتيب موضوع بند 2 ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري دادگاه هاي عمومي و انقلاب و تبصره 2 ماده 515 آيين دادرسي مدني دادگاه هاي عمومي و انقلاب مي باشد. مطابق اين موارد از جمله ماده 9: «شخصي كه از وقوع جرمي متحمل ضرر و زيان شده و يا حقي از قبيل قصاص و قذف پيدا كرده و آن را مطالبه مي كند، مدعي خصوصي و شاكي ناميده مي شود.» ضرر و زيان قابل مطالبه به شرح ذيل مي باشد:

) ضرر و زيانهاي مادي كه در نتيجه ارتكاب جرم حاصل شده است.
2) منافعي كه ممكن الحصول بوده و در اثر ارتكاب جرم، مدعي خصوصي از آن محروم و متضرر مي شود.

مطابق تبصره 2 ماده 515 نيز:«خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارت تأخير تأديه در موارد قانوني قابل مطالبه است.در خصوص رابطه بين اين دو اصطلاح و تعيين حدود و ثغور آنها ضروري است ابتدا واژه هائي كه به نحوي با موضوع مرتبط است از نظر اصطلاحي و لغوي مورد تعريف قرار بگيرد.

الف ـ ضرر: واژه ضرر از نظر لغوي به معناي گزند و در مقابل نفع و به بدحالي و ناسازگاري تعريف شده است.

از نظر اصطلاحي:  آيت الله مكارم شيرازي ضرر را اينگونه تعريف مي كند. « انه سوءالحال اما في النفسه لقلةالعلم و الفضل، اما في البدل لوجود جارح و نقص، اما من المال من قلته مال و جاه كليه تظاهر صدقه في موارد اجتماع اسباب و حصول مقتضي لبعض تلك المنافع اذا منه مانع كما ان الظاهر، انه مقابل لانفع كما يشهد له كثيره من آيات. »

ب ـ خسارت:  1) از نظر لغوي واژه خسارت به معناي زيان و ضرر به كار مي رود.  2)از نظر اصطلاحي دكتر كاتبي بيان مي كند كه خسارت در دو معنا به كار مي رود. در يك معنا به عنوان ضرر و زيان در معناي ديگر به عنوان جبران خسارت به كار مي رود كه قانونگذار اين دو واژه را در هر دو معنا به كار برده است، در ماده 221 قانون مدني به عنوان ضرر و در ماده 226 قانون مدني به معناي جبران خسارت.

ج ـ ضرر و زيان: اصطلاح تركيبي ضرر و زيان كه موضوع ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري است با توجه به حرف «واو» كه بين كلمه ضرر و زيان واقع شده، اين تصور را ايجاد مي نمايد كه اين دو واژه داراي معاني مستقل از يكديگر مي باشند، ليكن هردو از نظر لغوي مترادف است، منتهي واژه ضرر يك واژه عربي و واژه زيان فارسي است و در حرف قانون نويسي ما از ابتدا تا كنون متداول شده بدون اينكه معاني متفاوتي از آنها مستفاد شود.

1) تفاوت ضرر و زيان و خسارت:  اكثريت اين دو اصطلاح را مترادف همديگر مي دانند ليكن برخي در اين خصوص نظر بر اين دارند كه خسارت داراي معنا و مفهوم گسترده تري نسبت به ضرر و زيان مي باشد به ديگر سخن ضرر و زيان تنها به آثار فعل مجرمانه اطلاق مي شود نه اصل آن، ليكن اصطلاح خسارت در ادبيات حقوقي شامل همه زيانهاي حاصله اعم از اصل و فرع مي باشد.

2)تعريف دعوي ضرر و زيان: به نوع خاصي از اين دعاوي مدني (حقوقي) اطلاق مي شود كه موضوع آن مطالبه خسارت ناشي از فعل مجرمانه در معيت دعواي كيفري است.

3) فلسفه دعوي ضرر و زيان: از آنجا كه حكومت امنيت لازم را عليرغم وظيفه قانوني در جهت صيانت از حقوق متضرر از فعل مجرمانه از طريق جلوگيري از تحقق اعمال و افعال مجرمانه در جامعه به عمل نياورده است و بدين لحاظ خود را در خسارت وارده به متضرر از فعل مجرمانه مقصر مي داند لذا اجازه طرح دعوي ضرر و زيان ناشي از فعل مجرمانه را به متضرر از جرم به عنوان استثنائي بر اصل به لحاظ تسريع در ترميم خسارت و استفاده از ساير مزاياي دادرسي كيفري در معيت دعوي كيفري داده است.

4) تاريخچه دعوي ضرر و زيان: دعوي ضرر و زيان براي اولين بار در ماده 9 قانون اصول محاكمات جزائي مصوب 1290 مورد قانونگذاري واقع گرديد، كه حسب آن صرفا ضرر و زيان مادي قابل وصول اعلام شده بود.

متعاقبا پس از تغيير عنوان اصول محاكمات جزائي به آيين دادرسي كيفري در سال 1318 حسب ماده 9 و اصلاحي 1335 آيين دادرسي كيفري، ضرر و زيان مادي و معنوي و منافع ممكن الحصول قابل مطالبه شناخته شده است و النهايه در آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در ماده 9 صرفا ضرر و زيان مادي و منافع ممكن الحصول قابل مطالبه شناخته شد.

5) ماهيت دعوي ضرر و زيان: انديشمندان حقوق جزا اصولا ضرر و زيان را به سه دسته مادي، معنوي و منافع ممكن الحصول تقسيم مي نمايند و تقريبا تمامي نظامهاي حقوقي بر اين اساس به قانونگذاري پرداخته اند .

با توجه به فلسفه دعوي ضرر و زيان كه في نفسه يك دعوي حقوقي صرف است ملاحظه مي كنيم كه دعوي ضرر و زيان در هر سه قسم مادي، معنوي و منافع ممكن الحصول داراي ماهيت حقوقي است و اجازه طرح اين دعوي در معيت دعوي كيفري اولا استثنائي بر اصل است ثانيا طرح اين دعوي در معيت دعوي كيفري ماهيت حقوقي دعوي را تغيير نمي دهد و آراء وحدت رويه 582- 2/12/،72 606- 9/3/،76 و رأي اصراري 829- 6/3/42 و مفاد ماده 11 قانون آيين دادرسي كيفري سال 78 بيانگر ماهيت حقوقي دعوي ضرر و زيان است.مهمترين اصلي كه در دعواي ضرر و زيان مطرح است و مورد پذيرش نظامهاي حقوقي معتبر و مناسب اين اصل است:«خسارت، تمام خسارت هيچ جز خسارت ». بدين معنا كه در رسيدگي به دعوي ضرر و زيان صرفا به نفس خسارت و ارزيابي دقيق آن توجه شود و برخلاف رسيدگي كيفري شخصيت مجرم و اوضاع احوال و ساير مسائل در امور ضرر و زيان مورد لحاظ واقع نگردد.

منافع ممكن الحصول:

همانطوري كه از معناي تحت اللفظي اين اصطلاح حقوقي مستفاد مي شود منظور منافعي است كه امكان حصول آن در آينده محقق است و اين امكان حصول ممكن است بين 1درصد تا 99درصد باشد. دكتر آشوري منافع ممكن الحصول را منافع فائته مي نامد و اظهار مي دارد «محروميت شخص از منافعي كه عدتا انتظار آن را دارد منافع فائته ناميده مي شود اين گونه منافع به هنگام وقوع فعل زيانبار اعم از ارتكاب جرم و يا استبداد نامشروع وجود ندارد و تحقق آن موكول به آينده است.» با عنايت به ماده 9 آيين دادرسي كيفري سال 78 ملاحظه مي كنيم كه ضرر و زيانهاي قابل مطالبه تحت عنوان ضرر و زيان مادي و منافع ممكن الحصول بيان شده است.لذا با عنايت به مطلب مذكور و توجه به بند 2 ماده 9 قانون دو مطلب مهم مستفاد مي شود:

1) منافع ممكن الحصول را قانونگذار به عنوان ضرر شناخته و قابل مطالبه دانسته است.
2)محروميت فرد از منافع ممكن الحصول بايد ناشي از فعل مجرمانه باشد.

تفاوت بين اتلاف منفعت و منافع ممكن الحصول:

ضرر و زيان مادي به دو صورت محقق مي شود: 1)اتلاف عين  / 2) اتلاف منفعت. منظور از اتلاف منفعت، منفعت موجود است كه مورد تلف واقع شده است. ليكن اگر منفعت هنوز موجود و محق نباشد و امكان حصول آن در آينده از بين برود تحت عنوان منافع ممكن الحصول مطرح مي شود.به عنوان مثال تلف كردن ميوه هاي رسيده يك باغ تحت عنوان اتلاف منفعت و از مصاديق ضرر و زيان مادي، ولي اتلاف ميوه هاي باغي كه يك ماه ديگر قابل بهره برداري مي باشد مشمول منافع ممكن الحصول مي باشد.

شرايط دعوي منافع ممكن الحصول:

الف ـ شرايط شكلي : دعوي مطالبه منافع ممكن الحصول با عنايت به حقوقي بودن موضوع و فلسفه طرح، نياز به شرايطي دارد كه جنبه شكلي دارد:

1) تقديم دادخواست، اين دعوي بايد به صورت دادخواست و با رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني مطابق ماده 48 آيين دادرسي مدني و ماده 11 آيين دادرسي كيفري باشد.

2) طرح دعوي در معيت دعواي كيفري، يعني اينكه فرد بايد ابتدا مراتب تضرر خود را از فعل مجرمانه در قالب شكوائيه طرح و در جريان دعواي كيفري، دادخواست ضرر و زيان را تقديم نمايد و در صورت عدم شكايت بايد مطالبه منافع زائل شده را تحت عنوان ديگري كه بعدا توضيح داده مي شود مورد مطالبه قرار دهد، زيرا آن مسئله اي كه اجازه ورود متضرر را در دعواي كيفري و استفاده از مزاياي دادرسي كيفري مي دهد اعلام تضرر فرد از فعل مجرمانه است و به لحاظ اين اعلام مورد حكايت قانونگذار قرار مي گيرد.

ب ـ شرايط ماهوي:

1) موجبات حصول نفع كامل باشد: يعني در جريان سير حركتي براي حصول نفع شرايط لازم موجود باشد، دكتر نخجيري مشكل عمده را در اين خصوص در تشخيص اين منافع و تعيين حدود آن مي داند و اظهار مي دارد «دامنه اعمال اين قاعده نبايد نامحدود بوده و شامل هرگونه منفعت فوت شده گردد، بلكه بايد محدود بر منافعي شود كه در زمان وقوع جرم منشأ قانوني آن وجود داشته باشد.» دكتر آشوري در تعريفي كه ارائه مي دهد، منافع ممكن الحصول را منافعي مي داند كه عادتا انتظار آن در آينده وجود دارد. به نظر مي رسد كه من حيث المجموع بايد موجبات حصول نفع از نظر عرف كامل باشد. مثلا كارگري كه رابطه استخدامي يك ماهه با كارفرما دارد اگر مورد توقيف غير قانوني قرار بگيرد به لحاظ قرارداد منعقده موجبات حصول نفع محقق تلقي مي شود ولي اگر ولگردي توقيف شود چون فاقد هرگونه موجبات حصول نفعي است دعوي مطالبه نفع وي قابليت استماع را ندارد.

2) موضوع دعوي منافع ممكن الحصول مادي باشد: صرف نظر از اينكه ضرر و زيان معنوي في الحال قابليت مطالبه را  برخلاف اكثر نظام هاي حقوقي حسب ماده 9 آيين دادرسي كيفري ندارد ليكن در مورد اينكه چرا موضوع منافع ممكن الحصول بايد مادي باشد بايد اظهار داشت، اين مسئله اي است كه به نظر عرف بستگي دارد همانطور كه در بحث عدم نفع بعدا بيان مي شود و قانونگذار هم از نظر عرف پيروي مي كند ملاحظه مي كنيم كه عرف حاكم در اين قضيه صرفا آن بخش از منافع مادي را كه موجبات آن كامل باشد ضرر محسوب مي كند و ضمان آور مي داند و حتي مابقي منافع مادي را هم ضرر نمي داند بنابراين با اولويت منافع معنوي ممكن الحصول نمي تواند مورد حمايت عرف قرار گرفته و به عنوان ضرر مطالبه شود.

به عنوان مثال اگر شخصي بخواهد در يك سمينار بين المللي سخنراني كند و در مورد تجارب الكترونيكي تز خود را ارائه دهد، چنانچه ارائه اين تز موجب اشتهار وي شود و بعدا موجب جذب توسط شركتهاي تجاري و تحصيل منافع مادي شود، حال اگر اين شخص در حين عزيمت به سمينار توقيف شود چون شركت در سمينار صرفا براي وي منافع معنوي داشته است، گرچه منافع مادي نيز ممكن است به طور غيرمستقيم عايد او بشود ،مشمول منافع ممكن الحصول نمي شود.

3) تحقق منافع موكول به آينده باشد: به لحاظ اينكه اگر منفعت موجود باشد و مورد اتلاف واقع شود بحث اتلاف منفعت و از مقولات ضرر و زيان مادي است ليكن منفعت بايد قابل تحقق در آينده باشد تا بتواند موضوع منافع ممكن الحصول واقع شود.

4) زايل شدن منافع در آينده ناشي از فعل مجرمانه باشد:با عنايت به بند 2 ماده 9 آيين دادرسي كيفري كه اظهار مي دارد :«منافعي كه ممكن الحصول بوده و در اثر ارتكاب جرم مدعي خصوصي از آن محروم و متضرر مي شود. » مشخص مي شود كه زائل شدن اين منافع و محروميت متضرر از آن بايد ناشي از فعلي باشد كه عنوان مجرمانه داشته باشد، به عنوان مثال چنانچه شخصي اتومبيل ديگري را در مدت يك ماه اجاره كند و پس از انقضاء يك ماه خودروي وي را تحويل مي دهد منتهي فراموش مي كند كه سوئيچ ماشين را تحويل مالك نمايد و به مسافرت  رود. به مدت يك هفته در اين فرض، مالك خودرو از منافع ماشين محروم بوده ليكن اين محروميت ناشي از فعل مجرمانه نبوده است. لذا از باب منافع الحصول قابليت وصول را ندارد ليكن به عنوان عدم نفع قابل وصول مي باشد كه بعدا توضيح داده مي شود يا مثلا كارگري مورد توقيف غير قانوني قرار مي گيرد بعد مشخص مي شود كه قبل از توقيف حكم اخراج وي به كارگزيني مربوط ابلاغ شده است كه در اين فرض زائل شدن منافع ناشي از فعل مجرمانه نبوده بلكه يك امر اداري موجب زائل شدن منافع شده است.

5) تحقق منافع در آينده نيازمند اقدام ثانوي نباشد:دكتر فقيه نخجيري در اين خصوص مي گويد :«اين منافع بدون احتياج به ابتكار و حادثه جديدي از همان منشاء قابل حصول باشد، يعني رابطه مستقيم بين حصول منفعت در آينده و منشاء قانوني قابل تصور باشد.»  مثلا راننده تاكسي كه خودروي او سرقت شده ادعا كند كه قصد داشته كه كرايه يك ماه را به تاجري تحويل دهد تا با وارد كردن آن در چرخه توليد به امر صادرات بپردازد و سودي عايد وي شود در اين حالت چون حصول اين منافع نياز به اقدامات ثانوي ديگري دارد مثلا مواد اوليه، قرارداد صادرات و مسائل متنوع ديگر دارد لذا نمي تواند در شمول منافع ممكن الحصول مورد مطالبه قرار گيرد ولي كرايه يك ماه مشمول منافع مذكور مي شود.

عدم النفع:

 اصطلاح عدم النفع از دو واژه «عدم» به معناي نيستي و «نفع» به معناي سود تشكيل شده است. اصولا واژه هاي نفع و ضرر و زيان به عنوان دو واژه متضاد در مقابل يكديگر قرار دارند. اما شايد به اختصار به توان گفت؛ منظور از ضرر نقصان در موجوديت يك شيء است و منظور از نفع فزوني در موجوديت يك شي ء است كه معمولا ضرر نتيجه تأثير عامل خارجي بر موجوديت شي ء است و نفع نتيجه حاصله از موجوديت يك شيء.

از نظر لغوي: منظور از عدم النفع حاصل نشدن نفع است كه عدم حصول معطوف به آينده است.

از نظر اصطلاحي: منظور از عدم النفع محروم شدن از فايده است كه انتظار حصول آن وجود دارد.

نكته مهمي كه در خصوص قابل وصول بودن عدم النفع ضرورت دارد پاسخ به اين سئوال است كه آيا عدم النفع ضرر محسوب مي شود يا خير؟

در فقه عامه: در اين خصوص مسائل متعدد و متنوعي مطرح اما به اختصار بايد گفت در فقه حنفي عدم النفع در هيچ شرايطي قابليت وصول ندارد زيرا در فقه حنفي اصل منفعت را مال نمي دانند و موقعي كه اصل منفعت يا منفعت موجود مال نباشد با اولويت منفعتي كه تحقق آن موكول به آينده باشد مال محسوب نشده و اتلاف آن به لحاظ اينكه ضرر محسوب نمي شود ضمان آور نمي باشد.

در فقه اماميه:  اصل منفعت مال محسوب مي شود و اتلاف آن ضرر و ضمان آور مي باشد، اما در مورد عدم النفع قول مشهور فقها اين است كه «عدم النفع ليس بالضرر».  آية الله نائيني در كتاب منية الطالب در اين خصوص اظهار مي دارد: «... در مورد عدم النفع بايد قائل به تفكيك شده و اگر مال يا عضوي از اعضاي انسان صدمه بخورد و يا ناقص شود و يا شخصي بميرد و يا به آبروي وي لطمه وارد آيد، خواه اين لطمه و آسيب با اراده كسي وارد آمده باشد يا بدون اراده، در همه اين موارد ضرر وجود دارد، بلكه برحسب عرف، عدم النفع در صورتي كه موجبات و مقدمات آن آماده شده باشد ضرر محسوب مي شود. » بنابراين:

اولا: بحث عدم النفع يك بحث فقاهتي صرف نمي باشد، بلكه يك بحث موضوعي و مربوط به لغت و عرف مي باشد.

ثانيا: در مورد ضرر محسوب شدن عدم النفعي كه موجبات حصول آن كامل شده باشد منعي در خصوص قرآن و سنت ملاحظه نمي شود و اجماع فقها نيز حاصل نشده.

 ثالثا: با توجه به حاكميت عرف در اين خصوص، اين مسئله يك امر موضوعي است و قاضي مي بايست با توجه به تلقي عرف از ضرر در هر مورد تصميم لازم را اتخاذ نمايد.

رابعا: نظريه مشهور فقهاي اماميه (عدم النفع ليس بالضرر) با توجه به قاعده فقهي لاضرر و لاضرار في الاسلام منصرف به آن بخشي از عدم النفع است كه عرف نسبت به آنها تلقي ضرر را ندارد.

خامسا: با عنايت به مفاد تبصره 2 ماده 515 قانون آيين دادرسي مدني ملاحظه مي نمائيم كه قانونگذار هم از اين نظر پيروي و عدم النفع را قابل مطالبه اعلام نموده است.

تحليل تبصره 2 ماده 515 قانون آيين دادرسي مدني:  «خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارات تأخير تأديه در موارد قانوني قابل مطالبه است. » با عنايت، مفاد تبصره ملاحظه مي كنيم. اولا واژه خسارت در تبصره و ماده 515 در معناي ضرر استعمال شده است.ثانيا واژه عدم النفع ذكر شده در تبصره با توجه به مطالبي كه بيان شد منصرف است به آن بخش از عدم النفعي كه موجبات حصول آن كامل بوده و با اعتبار اين كامل بودن ضرر تلقي و ضمان آور مي باشد.ثالثا با عنايت به مراتب ذكر شده، عبارت صدر تبصره در واقع با اين صورت مي باشد «ضرر ناشي از ضرر قابل مطالبه نيست. » زيرا هر دو واژه عدم النفع و خسارت در معناي ضرر استعمال شده است. رابعا با عنايت به مفاد ماده 713 قانون آيين دادرسي مدني 1318 (خسارت از خسارت قابل مطالبه نيست) و مطابقت آن با صدر تبصره 2 موضوع بحث ملاحظه مي كنيم كه مفاد صدر تبصره در واقع ترجمه ثقيل ماده 713 سابق مي باشد كه در خصوص غيرشرعي بودن آن اتفاق نظر وجود دارد.خامسا در تبصره 2 بيان شده است خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و بيان نشده كه عدم النفع قابل مطالبه نمي باشد، بنابراين نهي قانونگذار در تبصره منصرف به خسارت ناشي از عدم النفع است نه اصل عدم النفع باعنايت به مراتب و شرايطي كه ذكر شد قابل وصول مي باشد.

نتيجه:

در خصوص رابطه بين عدم النفع و منافع ممكن الحصول، گرچه به لحاظ عدم ترتب آثار عملي طرح آن به لحاظ اينكه هر دو عنوان قابليت وصول و مطالبه دارند ضروري نمي باشد ليكن در اين خصوص به طور كلي چهار نظر مي توان ارائه داد:

1ـ عدم النفع را بخشي از منافع ممكن الحصول تلقي نموده و استدلال نمائيم كه چون عدم النفع نوعي از منافع است كه امكان حصول آن در آينده زائل شده لذا بخشي از منافع ممكن الحصول مي باشد.

2ـ از نظر ثاني اينكه منافع ممكن الحصول را بخشي از عدم النفع بدانيم و استدلال نمائيم كه چون منافع ممكن الحصول از مصاديق دعواي ضرر و زيان مي باشد و دعوي ضرر و زيان هم اصالتا يك دعوي حقوقي است و با توجه به اينكه عدم النفع هم دعوي حقوقي محسوب مي شود لذا دعوي منافع ممكن الحصول در واقع منشعب از عدم النفع مي باشد و بر كليت عدم النفع به لحاظ ماهيت حقوقي نسبت منافع ممكن الحصول نظر دهيم.

دو نظر فوق ما را به سمتي رهنمون مي نمايد كه بر عموم و خصوصي مطلق بودن رابطه اين دو اصطلاح حقوقي نظر دهيم ليكن با عنايت به ماهيت اين دو اصطلاح و توجها به اينكه در رابطه عموم و خصوصي مطلق بين محمول و موضوع رابطه اعم و اخص حاكم است در حاليكه در مانحن فيه چنين رابطه اي محرز نمي باشد.

3 ـ نظر سوم اينكه براي اين دو اصطلاح رابطه اي قائل نشويم و بر رابطه تباين نظر دهيم ليكن با عنايت به تعريف اين دو اصطلاح با عدم صحت اين نظر مواجه مي شويم.

4ـ همانطور كه در مطالب قبلي بيان شده اولا هر دو عنوان داراي ماهيت حقوقي هستند ثانيا هر دو عنوان از لحاظ اركان و موضوع مانند كامل بودن موجبات حصول نفع، قابليت تحقق نفع در آينده، رابطه عليت بين ضايع شدن نفع و عامل ثانوي (خارجي) مطالبه منافع زائل شده، مشترك هستند، ليكن تنها تفاوتي كه بين اين دو عنوان وجود دارد اين است كه عامل ايضاع كننده نفع در منافع ممكن الحصول فعلي است كه عنوان مجرمانه دارد ولي در عدم النفع اين عامل فاقد وصف مجرمانه است بنابراين از آنجا كه وصف مجرمانه يك فعل يك امر اعتباري است نه ذاتي كه بر ماهيت اين عناوين مرتبط باشد و ممكن است كه فعل در يك زمان وصف مجرمانه داشته و در زمان و مكان ديگر فاقد اين وصف باشد، لذا اين تفاوت نمي تواند ملاك متفاوت بودن ماهيت اين دو عنوان باشد و يا ماهيت آنها را تغيير دهد و به اين اعتبار به عموم و خصوص مطلق بودن رابطه اين دو نظر دهيم.با عنايت به تعريف اين دو اصطلاح رابطه آنها هم مشخص مي شود.

تعريف :

1ـ آن بخش از منافعي كه زائل شدن تحقق آن در آينده عليرغم كامل بودن موجبات حصول ناشي از فعل مجرمانه باشد منافع ممكن الحصول ناميده مي شود.

2ـ آن بخش از منافعي كه زائل شدن تحقق آن در آينده عليرغم كامل بودن موجبات حصول ناشي از فعل غير مجرمانه باشد عدم النفع ناميده مي شود.

نویسنده Ghazavat.com  



نويسنده : مسعود عرفانیان|چهارشنبه 1387/12/14| موضوع: آیین دادرسی مدنی|لينک مطلب|
درباره وبلاگ

تبادل نظر و ارتقا,افزایش سطح علمی و آشنایی بیشتر با قوانین و مقررات.منبع مقالات حقوقی برای کار تحقیقی 1 و 2 حقوق , پايان نامه كارشناسي ارشد حقوق و پاسخ به سوالات کاربران,نقد و برسی قوانین و نظرات دکترین حقوقی و همچنین انعکاس آخرین اخبار حقوقی,معرفی کتب حقوقی,وبلاگ ها و سایت های حقوقی ,نمونه سوالات حقوقی (دانشگاه.كارشناسي ارشد حقوق .وکالت) و آموزشهاي حقوقي ,بخشی از اهداف این پایگاه می باشد.
این وبلاگ تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است.
استفاده از مطالب پایگاه با ذکر منبع بلا اشکال خواهد بود.مطالب و مقالات خود را برای انتشار در این پایگاه حقوقی به ایمیل وبلاگ ارسال نمایید. بازدیدکنندگان محترم این وبلاگ صرفا جهت ارائه مطالب حقوقی راه اندازی شده از درج نظرات تبلیغاتی و سیاسی و توهین آمیز خود داری فرمایید.کليه پيوندها به ديگر سايت ها و وبلاگ ها در اين وبلاگ صرفا جهت اطلاع است و اين وبلاگ کنترلی بر محتوای آنها ندارد لذا مسؤوليت محتوی و استفاده از آنها را بعهده نمی گيرد.

مسعود عرفانیان
فارغ التحصیل کارشناسی حقوق

ایمیل : dad_law_blogfa@yahoo.com
جیمیل : dad.law.blogfa@gmail.com
لينکستان
» چت روم حقوقی
» مصاديق مجرمانه در فضای مجازی
» دانلود نرم افزار لوح حق
» دانلودکتاب Oxford Dictionery Of Law
» دانلود جزوات حقوقی کارشناسی ارشد
» دانلود جزوات حقوق تجارت 1 تا 5
» دانلود رایگان حقوق خانواده برای موبایل
» دانلود سوالات ارشد حقوق 1391
» دانلود نرم افزار "دبیرخانه حقوقی"
» دانلود مجموعه کامل قوانین
» نحوه انتخاب سر دفتر ازدواج,طلاق
» کتابخانه های حقوق
» مراکز علمی و پژوهشی جهانی حقوق
» مجلات و نشریات حقوقی جهان
» ناشران حقوقی در جهان
» سایتهای متفرقه حقوقی
» سایتهای حقوقی غربی
» جستجوي وكيل
» جستجوی سردفتر
» جستجوی قوانین و مقررات ایران
» بخش آخرین اخبار روز news
» پخش زنده شبکه های صدا و سیما
» "ضرب المثلهای حقوقی "
» 110 قاعده فقهی و حقوقی
» وبلاگ حقوقی ایران به زبان انگلیسی
» منابع آزمون وکالت كانون وكلا
» منابع كارشناسي ارشد حقوق
» منابع تمامی آزمونهای حقوقی
» طرح وکالت (1)
» طرح وکالت (2)
» عناوین مطالب وبلاگ
» تبادل لینک +
» RSS
آرشيو
لينکستان حقوق ايران
آمار سایت

Google PageRank Checker